أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

157

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) هاتفى از كوه آواز داد : كبّرت تكبيرا [ 137 ] يا فضله . فضله چون گفت : أشهد أن لا إله إلّا اللّه . هاتف گفت : أخلصت [ 138 ] إخلاصا يا فضله . فضله چون گفت : أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه . هاتف گفت : اين پيغمبرى است كه از پس او هيچ پيغمبرى نباشد . چون گفت : حىّ على الصّلاة . هاتف گفت : اين نمازى است كه فريضه كرده‌اند . خنك آن كس كه بر آن مواظبت نمايد و آن را به وقت بگزارد . چون گفت : حىّ على الفلاح . هاتف گفت : الفلاح لأهل الصلاح و الصلاح لأهل الفلاح ؛ يعنى اين نماز رستگارى نيكمردان است . چون فضله از بانگ نماز فارغ گشت ، قامت گفت و چون بر اين كلمه رسيد كه قد قامت الصلاة . هاتف گفت : امّت محمّد رسول اللّه ( ص ) را روزگار دراز بقا باشد تا روز قيامت آيد . چون فضله از نماز فارغ شد بر پاى خاست و به آواز بلند گفت : اى هاتف ، آواز تو شنيدم و سخن تو فهميدم . اگر تو از فرشتگانى ، فضّل [ 139 ] اللّه عليك . اگر از پريانى ، فمر حبا بك و أهلا و سهلا . و اگر از آدميانى ، ديدار بنماى تا از ديدار تو شاد شويم . [ 57 الف ] ناگاه پيرى از ميان غارى كه در آن كوه بود بيرون آمد عصايى در دست . او را دو جامهء سفيد از صوف بود و روى و مويش جمله سفيد و قامتى به اعتدال داشت . بيامد و بر عصا تكيه بزد و بگفت : السّلام عليكم و رحمة اللّه . فضله جواب باز داد و گفت : كيستى و اينجا چون افتاده‌اى و چه مىكنى ؟ گفت : من زريب نام دارم و پسر بريسيا [ 140 ] ، وصىّ عيسى ( ع ) ( 170 ) ،

--> [ ( 137 ) ] چ : كبيرا . [ ( 138 ) ] چ : اخلضت . [ ( 139 ) ] ت : فصلى ، م : فضلا . [ ( 140 ) ] س : توبلياء ، چ . ش : تريليا .